لاک غلط گیر یا قلم عفو؟
وقتی سفر سالانه باشگاه قرآنی و روضه امام جواد بیفته توی یک هفته که توش هم تولدم بوده هم یک عمل نسبتا مهم داشتم و هم دو روزش رو کامل مدرسهم و هم مامان و باباجون از مشهد اومدند، معنی واقعی گوریدن دست و پا به هم رو میتونم بفهمم.
امروز چند جا اوج گرفتم سر بچه ها و اونها هم فهمیدند اوضاع خیطه سریع خودشون رو جمع کردند. کلافه شده بودم از دستشون. به خاطر ۲۵ صدم دق میدن معلم رو. تمام زنگهای تفریح هم اگر وایسی سوالاشون رو جواب بدی و حرف هاشون رو بشنوی تموم نمیشه. همیشه مشکلی نداشتم با این ها. ولی امروز می دیدم پیگیری ها و پیام ها داره پشت هم میاد تو گوشی و هیچ فرصتی برای جواب دادن نیست دیگه داشتم از دستشون شاکی میشدم.
رسیدم خونه و سریع چندتا کار ضروری رو انجام دادم و یکمی که روی روال افتاد و از اضطرار در اومد اذان شد. هی گفتم برم مسجد؟ نرم؟ تو خونه بخونم؟ دیدم نه. تنبلیه. پاشدم سریع خودم رو رسوندم مسجد و رسیدم به نماز.
رکعت دوم نماز عشا، وسط قنوت دیدم ای دل غافل! لاک غلط گیر چسبیده سر انگشتم!!
توی رودرواسی نماز رو تموم کردم و همینطوری آویزون تو اینترنت سرچ کردم: "وسط نماز لاک غلط گیر"
گفتم شاید فقها حرف های امیدوارکننده ای داشته باشند تو این زمینه. تیرم به سنگ خورد و به ضرث قاطع گفتند که برو دوباره نماز بخون...
جل و پلاسم رو جمع کردم و اومدم خونه که دوباره وضو بگیرم و حرکت از نو!
حسین زنگ زد که داره راه میفته سمت خونه. گفت دعا بفرمایید
گقتم دعا کردم خدا لاک غلط گیر کشید روش!
دلش به حالم سوخت...
- : الهی که قلم عفو بوده بر "جریمه" اعمالت!