دلم رو شکست!

مدت‌ها بود فکر می‌کردم دیگه کسی نمی‌تونه این کار رو بکنه.

ولی متاسفانه انقدر امروز حالم بد بود که فهمیدم دلم رو شکسته.

کاش حد و حدود خودش رو می‌دونست واقعا!

این اولین بار نیست. مدت‌هاست می‌شنوم و جواب نمی‌دم تا خودش آروم شه. لگد می‌زنه و سکوت می‌کنم و وقتی دوباره بر میگرده انگار نه انگار که چیزی بوده، تحویلش می‌گیرم‌.

پارسال هم یه روزی همینقدر غمگینم کرد. وقتی بهش محبت کردم و محبتم رو دروغی خوند...

واقعا غصه خوردم. خیلی ناراحت شدم. درست مثل الان که هربار یادم می‌افته لحن و پیامش، انگار یکی چنگال تو دلم می‌چرخونه!

من از مدارا کردن باهاش خسته نشدم. اما خیلی دلم از دستش شکست. خیلی!

من اگر معلمم رو دوست داشته باشم، حتی اگر سال ها گذشته باشه. حتی اگر مدت ها با هم رفاقت کرده باشیم، باز هم معلم منه! و حرمتش رو نگه میدارم. حتی اگر اون به اندازه‌ای که من متوجهش هستم، نتونه متوجه من باشه.

به عنوان یک انسان، هزار سال دیگه هم باهاش مدارا می‌کنم. چون من یه معلمم! ولی کاش یه روزی بفهمه چقدر اذیت شدم. آدم با کسی که این همه ادعای دوست داشتنش رو داره، اینطور رفتار نمی‌کنه!

این رو نوشتم، چون سال‌ها تمرین کردم که رفتار‌های زشت دیگران رو فراموش کنم. اما امروز مطمئنم که نمی‌خوام به راحتی از روی این رفتار رد بشم. می‌خوام یادم بمونه و تلاش کنم پرونده یه نفر رو برای خودم ببندم. فکر می کنم فعلا لازمه...

متاسفم براش!